۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه

عبوراز خط قرمز

خاتمي آمد و به دنبالش موجي از بايد و نبايد ها را به راه انداخت اينكه بايد مي آمد يا نه بحثي تاريخ گذشته است چراكه او امده اما موضوع مهم اين است كه آيا حضور خاتمي به منزله سوپاپ اطميناني براي جلوگيري از عبور از خطوط قرمز نظام است ؟ آيا حضور خاتمي ما را از خطوط قرمز دور مي كند ؟
اينكه از خاتمي انتظار يك حكومت سكولار داشته باشيد با ماهيت يك روحاني سياسي كاملا در تناقض است پس نبايد ازاو انتظار شعار جدايي دين از سياست را داشت آيا واقعا مي شود كسي شخصيتش را به دو نيم كند ؟ پس وقتس خاتمي از جمهوريتي صحبت مي كند كه اسلاميست اين را براي خوشايند مقام رهبري نمي گويد اين چيزي است كه به آن باور دارد
اما رفتار هاي كدام سياستمدار ما را به خطوط قرمز نظام نزديك تر مي كند خاتمي يا احمدي نژاد ؟ نمونه هاي بسياري است كه نشان مي دهد اين فاصله در زمان خاتمي كمتر شده بود تنها زمان او صحبت از رفراندوم در مورد نظام شده بود تنها او بود كه شعار ايران براي ايرانيان را سر داده بود تنها در زمان او بود كه اقليتها ي مذهبي ( هرچند بسيار كم ) حق ادامه تحصيل را پيدا نمودند علاوه بر آن خط قرمز كدام ضخيم تر است در اين چهار سال سياست انقباضي احمدي ن‍ژاد تا انجا پيشرفت كه زنان بايد براي پوشيدن چكمه مي جنگيدند نه حق برابر در ارث و طلاق آيا مي شود از مرز هايي كه براي عبور از آن هزينه نكرده ايد بگذريد ؟ مشخص است كه هرچه خط قرمز هاي كمتري وجود داشته باشد نيروي بيشتري براي تمركز بروي آن وچود خواهد داشت
اما بررسي تئوري كساني كه اعتقاد به افزايش فشار براي رسيدن به نقطه جوش يك ملت دارند به عبارت ديگر به دنبال تغيير ناگهاني و شديد در حكومت ايران هستند نشان مي دهد كه اين راهكار چندان عملي به نظر نمي رسد نكته اول اينكه افزايش فشار گرچه باعث تحركاتي خواهد شد ولي اين حركتها عمدتا كاتوره اي و بدون جهتگيري و همسوسازي است و غالبا به نتيجه نمي رسد و در نطفه خفه مي شود و بايد توجه داشت كه اين بادكنك با باد كردن مي تركد نه با سوزن زدن !
نكته بعدي اين است كه واقعا چند درصد مردم ايران به دنبال حكومتي سكولار هستند ؟ چند درصد مردم ايران بعد از حل شدن مسائل اقتصادي شان به فكر تغيير حكوت هستند و چند درصد مردم بعد از رفاه نسبي راي شان جمهوري اسلامي است واقعيت اين است كه جامعه ايران يك جامعه شرقي سنت گراست كه در آن مذهب نقش مهمي را ايفا ميكند چه زور حكومت باشد چه نباشد و در يك انتخاب آزاد شانس پيروزي سكولاريزم چقدر است ؟ آيا واقعا مي شود از لايسيته به سكولاريزم رسيد ؟ ( به تركيه نگاه كنيد )
اين جامعه استعداد رسيدن به نقطه جوش را ندارد و اگر فكر مي كنيد تفكرتان در تغيير حكومت درست است ابتدا بايد مجال قانع كردن مردم را پيدا كنيد اما اين در جامعه ايي كه دچار كيهانيزم شده است امكان پذير نيست
حال سوال اين است كه فرصت به خاتمي فرصت به كيست ؟

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

چرا خاتمی و میر حسین هر دو باید بیایند

فضای سیاسی کشور در دهه اخیر پس از قدرت گرفتن جناح اصلاح طلب از سوی مردم و قدرت دادن به جناح اصول گرا از سوی قدرتمندان و سردمداران حاکم بر رژیم ایران باعث ایجاد دسته بندی روشنی در نگرش سیاسی مردم شد احزاب که دیگر خود را متعلق به بدنه ای واحد نمی دیدند روش مصالحه برای تقسیم قدرت را کنار گذاشته و در تقابل با هم قرار گرفتند این حرکت که با انتخاب خاتمی آغاز شد در در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به اوج خود رسیده است بطوری که حتی محافظه کاران هم مجبور به مشخص کردن تمایلات خود به سمتی خاص شدند مشخص است که ضربه خوردن هر یک از دو جناح در این شرایط تا سال ها جبران ناپذیر است
در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری از یک طرف احمدی نژاد به عنوان نماینده جریانی قرار دارد که جریان اصلاحات را محدود کرده و همچنین ریاست جمهوری ایران را بر عهده دارد نه گفتن به احمدی نژاد برنامه چهار ساله او را به شدت زیر سوال خواهد برد و اگر در این شرایط اصلاح طلبان به قدرت برسند خصوصا اگر این شخص خاتمی ، پرچمدار اصلاحات باشد از قدرت انحصار گریان قدرت در رژیم به شدت کاسته می شود ؛ از طرفی اگر خاتمی بیاید و دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد تجدید گردد شاهد تیتر هایی مانند نه بزرگ مردم به اصلاحات خواهیم بود و دوم خردادی ها به شدت تضعیف می شوند
تمام اینها باعث خواهد شد جریان حاکم تمام تلاش خود را در هر زمینه و با هر هزینه ای برای عدم انتخاب خاتمی انجام دهد و این چیزی است که خاتمی را برای آمدن مردد می کند اما حضور میر حسین تا حدی ضربه شکست احتمالی را کاهش خواهد داد به دلیل اینکه اولا میر حسین موسوی در دهه اخیر در این کشمکش ها وارد نشده است و ثانیا به عنوان نماینده و پرچمدار جریان اصلاحات به حساب نمی آید همانطور که معین به حساب نمی آمد و شکست او را می توان به عنوان آخرین فرصت مردم به جریان اصولگرا تعبیر کرد و این شکست با توجه به سنت انتخاب رئیس جمهور فعلی برای دور دوم تاثیر منفی زیادی بر جریان اصلاحات نخواهد گذاشت از طرف دیگر جریان اصلاحات در این چهار سال به شدت مورد هجمه جریان حاکم قرار داشته است و این ترس وجود دارد که ادامه این روند در چهار سال اینده باعث تضعیف شدید این نگرش سیاسی گردد و دیگر رمقی برای چهار سال اینده نداشته باشد از این جهت بهترین راه حل حضور خاتمی و میر حسین به عنوان کاندیدا در دوره دهم است که با توجه به شرایط تا زمان انتخابات یکی از آنها انصراف دهد .