۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

مهمان پرست !

باید اعتراف کنم با اینکه از این دست برخود ها  ( منظورم فحاشی است ) خوشم نمیاد ولی بسی حال کردم و کیفور شدم !   مهمانپرست شده بود مثه سوسکی که ازدمپایی فرار می کنه همش اینظرف و اونطرف می رفت :))

 چهره اش هم خیلی جالبه با اینکه کلی هیجانزده شده و معلوم که مضطربه ولی سعی می کنه با لبخند بگه همه چی آرومه  خیلی مضحک شده :))

در ضمن من هنوزم از مجاهدین خلق بدم میاد  این تنفر از رجوی و دارو دسته اش ماهیتی هست برای همین فکر نمی کنم هیچ جوری از بین بره






دیکتاتور هم دیکتاتور های قدیم !


به شخصه محمد رضا پهلوی را دیکتاتور می دانم حکومتش تمام معیار های لازم برای اینکه به این نام بخوانمش دارد  سرکوب ، کودتا ،  تلاش برای ساخت چهره کاریزماتیک  و ....  اما آنچه کاملا مشهود است  روند رو به رشد ایران  از لحاظ اقتصادی و سیاست خارجی در زمان او بود چیزی که دیکتاتور های حال حاضر ایران از آن کاملا بی بهره هستند و ایران  اکنون جز منزوی ترین ( البته بعد از کره شمالی ) کشور های دنیا به حساب می آید و از لحاظ اقتصادی نیز مانند شرکت خانوادگی بر شکسته ای است که صاحیان شرکت اموالشان را می فروشند تا حقوق کارمندانش را بدهد ! کشوری که نمی تواند 6 ماه خود را اداره کند  و حاکمانش برای سر کشیدن جام زهر  تقلا می کنند !  واقعیت تلخ تر از آن است که بخواهیم باور کنیم  ما آنقدر ضعیف شدیم که  حتی رئیس پلیس دبی به خود جرات می دهد برای ما شاخ و شانه بکشد  و ما برای بدست آوردن آبروی از دست رفته که نه تنها برای خنک شدن دلمان بمب گوگلی می سازیم و کلی افتخار می کنیم
چه شد که دیکتا تور را دادیم و دیکتاتور گرفتیم آن  هم با دو تا پس گردنی اضافه ؟  آیا واقعا جامعه 57 ایران از فقر معنوی رنج می برد که  انقلاب  دینی در آن رخ داد ؟ اگر اینگونه بود که انقلاب های دینی باید سر تا سر اروپا را می گرفت  خیانتی که پهلوی ها بر ایران کردند سلب حق انتخاب از مردم بود مردمی که در زمان سلسله خیانتکار و بی لیاقت قاجار از همه چیز وا مانده بودند  با چیزی درآمیخت که  هنوز آمادگی پذیرشش را نداشتند ( از لحاظ اقتصادی و اجتماعی ) و متاسفانه  برای اینکار از اهرم فشار و تقابل استفاده کرد که اگر مردم را به حال خود وا می گذاشت تا آرم  آرم شرایط پذیرش دنیای جدیدی که قاجار 130 از چشمشان پنهان کرده بودند را بدست بیاورد  الان وضع ما از بد تبدیل به بدتر نمی شد و اکنون به پول ملی مان نمی گفتیم پهن و به این جک نمی خندیدیم !
 پس نوشت : می گویند آسیابانی بود بسیار نا مروت و ظالم  که همه مردم از دست وی به تنگ آمده بودند  روزی در بستر بیماری افتاد و در حال مرگ بود پسرش برای  وداع آخر بر بالینش آمد و گفت پدر نگران نباش کاری خواهم کرد که همه مردم برای تو رحمت بفرستند و تو در عذاب نباشی و پس از مرگ پدر چنان پوستی از مردم  کند که هر کس به او می رسید می گفت " صد رحمت به پدرت !  حالا این شده قضیه  بعضی از ما  به پیر به پیغمبر شاه دیکتاتور بود ! که اگر نبود   حال و روز ما اینطور نمی شد