فضای سیاسی کشور در دهه اخیر پس از قدرت گرفتن جناح اصلاح طلب از سوی مردم و قدرت دادن به جناح اصول گرا از سوی قدرتمندان و سردمداران حاکم بر رژیم ایران باعث ایجاد دسته بندی روشنی در نگرش سیاسی مردم شد احزاب که دیگر خود را متعلق به بدنه ای واحد نمی دیدند روش مصالحه برای تقسیم قدرت را کنار گذاشته و در تقابل با هم قرار گرفتند این حرکت که با انتخاب خاتمی آغاز شد در در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد به اوج خود رسیده است بطوری که حتی محافظه کاران هم مجبور به مشخص کردن تمایلات خود به سمتی خاص شدند مشخص است که ضربه خوردن هر یک از دو جناح در این شرایط تا سال ها جبران ناپذیر است
در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری از یک طرف احمدی نژاد به عنوان نماینده جریانی قرار دارد که جریان اصلاحات را محدود کرده و همچنین ریاست جمهوری ایران را بر عهده دارد نه گفتن به احمدی نژاد برنامه چهار ساله او را به شدت زیر سوال خواهد برد و اگر در این شرایط اصلاح طلبان به قدرت برسند خصوصا اگر این شخص خاتمی ، پرچمدار اصلاحات باشد از قدرت انحصار گریان قدرت در رژیم به شدت کاسته می شود ؛ از طرفی اگر خاتمی بیاید و دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد تجدید گردد شاهد تیتر هایی مانند نه بزرگ مردم به اصلاحات خواهیم بود و دوم خردادی ها به شدت تضعیف می شوند
تمام اینها باعث خواهد شد جریان حاکم تمام تلاش خود را در هر زمینه و با هر هزینه ای برای عدم انتخاب خاتمی انجام دهد و این چیزی است که خاتمی را برای آمدن مردد می کند اما حضور میر حسین تا حدی ضربه شکست احتمالی را کاهش خواهد داد به دلیل اینکه اولا میر حسین موسوی در دهه اخیر در این کشمکش ها وارد نشده است و ثانیا به عنوان نماینده و پرچمدار جریان اصلاحات به حساب نمی آید همانطور که معین به حساب نمی آمد و شکست او را می توان به عنوان آخرین فرصت مردم به جریان اصولگرا تعبیر کرد و این شکست با توجه به سنت انتخاب رئیس جمهور فعلی برای دور دوم تاثیر منفی زیادی بر جریان اصلاحات نخواهد گذاشت از طرف دیگر جریان اصلاحات در این چهار سال به شدت مورد هجمه جریان حاکم قرار داشته است و این ترس وجود دارد که ادامه این روند در چهار سال اینده باعث تضعیف شدید این نگرش سیاسی گردد و دیگر رمقی برای چهار سال اینده نداشته باشد از این جهت بهترین راه حل حضور خاتمی و میر حسین به عنوان کاندیدا در دوره دهم است که با توجه به شرایط تا زمان انتخابات یکی از آنها انصراف دهد .
در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری از یک طرف احمدی نژاد به عنوان نماینده جریانی قرار دارد که جریان اصلاحات را محدود کرده و همچنین ریاست جمهوری ایران را بر عهده دارد نه گفتن به احمدی نژاد برنامه چهار ساله او را به شدت زیر سوال خواهد برد و اگر در این شرایط اصلاح طلبان به قدرت برسند خصوصا اگر این شخص خاتمی ، پرچمدار اصلاحات باشد از قدرت انحصار گریان قدرت در رژیم به شدت کاسته می شود ؛ از طرفی اگر خاتمی بیاید و دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد تجدید گردد شاهد تیتر هایی مانند نه بزرگ مردم به اصلاحات خواهیم بود و دوم خردادی ها به شدت تضعیف می شوند
تمام اینها باعث خواهد شد جریان حاکم تمام تلاش خود را در هر زمینه و با هر هزینه ای برای عدم انتخاب خاتمی انجام دهد و این چیزی است که خاتمی را برای آمدن مردد می کند اما حضور میر حسین تا حدی ضربه شکست احتمالی را کاهش خواهد داد به دلیل اینکه اولا میر حسین موسوی در دهه اخیر در این کشمکش ها وارد نشده است و ثانیا به عنوان نماینده و پرچمدار جریان اصلاحات به حساب نمی آید همانطور که معین به حساب نمی آمد و شکست او را می توان به عنوان آخرین فرصت مردم به جریان اصولگرا تعبیر کرد و این شکست با توجه به سنت انتخاب رئیس جمهور فعلی برای دور دوم تاثیر منفی زیادی بر جریان اصلاحات نخواهد گذاشت از طرف دیگر جریان اصلاحات در این چهار سال به شدت مورد هجمه جریان حاکم قرار داشته است و این ترس وجود دارد که ادامه این روند در چهار سال اینده باعث تضعیف شدید این نگرش سیاسی گردد و دیگر رمقی برای چهار سال اینده نداشته باشد از این جهت بهترین راه حل حضور خاتمی و میر حسین به عنوان کاندیدا در دوره دهم است که با توجه به شرایط تا زمان انتخابات یکی از آنها انصراف دهد .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر